تبليغاتX
آئینه زار غزل - فرزند نسل سوخته (1)

آئینه زار غزل

اجسام از آنچه در آئینه می بینید به شما نزدیکترند

فرزند نسل سوخته (1)

ای جماعت های خیره سر شدید 

ای جماعت های کور و کر شدید

خود مسلمان نا شده کافر شدید

این که می بینید جز این نام نیست

این جماعت قصدشان اسلام نیست

باید از نو عاشقی را ساز کرد

باید از خون تا خدا پرواز کرد

این چه اسلامیست ای نا محرمان

این چه بد نامیست هان ای بی غمان

چهره  ی جهل جهود ست این مگر

فتنه ی عاد و ثمود ست این مگر

ادعای اهل بینش می کنید

رشوه گیران را گزینش می کنید؟

مال بیت المال را گم می کنید

بیت را در چشم مردم می کنید؟

زین همه نور از دل اسلام ناب

دینتان تنهاست اسلام حجاب؟

ای به ظاهر ماندگان بوالهوس

دینتان قیم به تار موی کس

ادعای دین احمد کردن و

در عمل این خوب را بد کردن و

ادعای حکم حیدر داشتن

وانگه آیین بدان برداشتن؟

نیست لایق بر بدان هم جانتان

چون معاویه ست این ایمانتان

هر کجا نفعی رسد دین بازی است

دین فقط مخصوص ظاهر سازی است

با تفنگ دین به دین شلیک کن

خلق را بر ضد دین تحریک کن

ریش خود در دست گیر و ره بزن

ریشه ی اسلام را از ته بزن

جامه ی اسلام را در بر بپوش

در خراب دین به نام دین بکوش

یا اسیران زن و زور و زرید

یا امیران به حق کور و کرید

ذکرتان هر چند ضرب سیلی است

دینتان اسلام اسرائیلی است

بعضی از دین را هویدا می کنید

بعضی از اسلام اخفا می کنید

با زبانهایی به قرآن تابدار

بر می اندازید قرآن را زکار

قاتلوا را گر ز قرآن خوانده اید

پس چرا در اعدلوا وا مانده اید؟

های این مردم شهیدان داده اند

جان و تن در راه ایمان داده اند

حاصل سی سال رنج و امتحان

چون سخن گویند تیغ است و سنان؟

گر خفه باشند با من می شوند

گر سخن گویند دشمن می شوند؟

من بدم می آید از فرهنگتان

اه اه از این ساز بد آهنگتان

من بدم با شکل استقلالتان

شرقی و غربی ست این آمالتان

با یکی تا عزم آتش می کنید

در کنار دیگری غش می کنید

با دغلبازان تراضی می کنید

با حریم و خاک بازی می کنید

نصف دریای خزر را می دهید

پاش افتد بحر و بر را می دهید

با خلیج فارس بازی می کنید

ظاهرا آرام سازی می کنید

با عربها غرق نجوا می شوید

عاقبت یک روز رسوا می شوید

هر که را نالید در دم می کشید

فی سبیل الله آدم می کشید

بوی بد می آید از دکانتان

من بدم می آید از ایمانتان

وه چه ایمان قلیلی با شماست

وه چه اسلام علیلی با شماست

نه نه این اسلامتان اسلام نیست

این مسلمانی به جز این نام نیست

این همان اسلام اسرائیلی است

شیوه ی دین شما قابیلی است

من بدم می آید از دین شما

گر چنین گفته ست آئین شما

خاک در چشم بقیه می کنید

در درون با خود تقیه می کنید؟

شرع را با حیله خنثی می کنید

جای خود را توی دین وا می کنید

هر کجا که شرع مشکل ساز شد

حیله ی شرعیتان آغاز شد

آنچه حکم محکم رب و نبی ست

با شما مشمول حکم ثانوی ست

با خدا این مکر و طغیان تا به کی ؟

بر عباد الله عصیان تا به کی ؟

آی عالمها جهالت بس کنید

آی ظالمها ضلالت بس کنید

عدل اگر این شد عدالت بس کنید

از ربا صد مسئله در دستتان

باز هم این بانک؟! ناز شستتان

رشوه را با نام هدیه می خورید

سهم و خمس و فطر و فدیه می خورید

جالبش اینجاست تا بر یک زمین

فرق دارد عید آن با عید این!

جز شما جای همه در آتش است؟

با شما هر کس که باشد او خوش است؟

چون شمایان شیعه ی حیدر شدید

بر همه اهل زمین سرور شدید؟

روی نیزه از علی سر می برید

باز دم از حق حیدر می زنید؟

ادعای دین و ایمان داشتن

در ره باطل قدم بر داشتن؟

مال مردم را به باطل می خورید

با خبر زهر هلاهل می خورید

لفظتان حق است و باطل قصدتان

رقصتان موج است و ساحل قصدتان

از خروشیدن به نام اولیا

قصد می دارید راه اشقیا؟

با خدا تا کی ریا کاری ؟ بس است

جان زهرا این علی یاری بس است

ای بنی عباسهای روزگار

روی اسب اهل بیت حق سوار

غصب عنوان ولایت کرده اید

در لباس دین جنایت کرده اید

خود بگوئید ای بدیها کارتان

چیست سهم دین در این بازارتان؟

دینتان فرمان کفران کرده است؟

یا خداتان امر عصیان کرده است؟

در عمل باطل شهادت می دهید

از حساب دین غرامت می دهید؟

با علی نام علی را می کشید

با ولی ذکر ولی را می کشید

در شعار آئینه دار حیدرید

در عمل از پور سفیان بدترید

در سخن آئینه ی پیغمبرید

در عمل از مشرکان بی دین ترید

ذکرتان پیوسته حیدر حیدر است

غافلید از این که کافر کافر است

کفر اگر گوینده ی نام علی ست

یا علی گفتنش دشنام علی ست

کفر اگر بر سینه و سر می زند

تیر بر قلب پیمبر می زند

بر علی از پشت خنجر می زند

های مردم این جماعت ظالمند

ظاهرا گر عامی و گر عالمند

های مردم رفت فرهنگ شما

هین شما و فرصت تنگ شما

حرف این قوم ار صلات و صومهاست

جامع جرم جمیع قومهاست

ادعا را از تشیع داشتن

ارث از مردم توقع داشتن؟؟

شیعه یعنی مهر یعنی راستی

شیعه یعنی بی کمی بی کاستی

شیعه یعنی درک احساس علی  

شیعه یعنی آب و عباس و ولی

شیعه یعنی حسرت نوع بشر

شیعه یعنی صد بهاران باغ و بر

شیعه یعنی آفتاب منجلی

شیعه یعنی عین زهرا و علی

شیعه یعنی عدل را یاور شدن

شیعه یعنی ظلم را کافر شدن

شیعه یعنی پاک و با ایمان شدن

شیعه یعنی حضرت انسان شدن

شیعه یعنی مرد ماند مرد مرد

شیعه یعنی داد داد و درد برد

شیعه یعنی آرمان را خواستن

شیعه یعنی از فزونی کاستن

شیعه یعنی بنده ی رحمان شدن

شیعه یعنی ناطق قرآن شدن

شیعه یعنی دین من آئین من

شیعه یعنی نی چو آئین دین من

شیعه یعنی بار بستن تا خدا

 بت شکستن بت شکستن تا خدا

شیعه یعنی انقلابی نو به نو

شیعه یعنی آفتابی نو به نو

شیعه یعنی حضرت صاحب زمان

شیعه یعنی آفتاب لا مکان

شیعه یعنی آرمانشهر بشر

شیعه یعنی روز خیر و شام شر

شیعه یعنی بی اثر بودن چرا؟

شیعه یعنی بی خبر بودن چرا؟

شیعه یعنی آرمانشهری شدن

شهروند آسمانشهری شدن

شیعه یعنی پاک و بی غم زیستن

شیعه یعنی مرد و محکم زیستن

شیعه یعنی جنگ با نفس پلید

شیعه یعنی پنجه با دیو سپید

 شیعه یعنی از درون آدم شدن

شیعه یعنی لایق عالم شدن

شیعه یعنی مهر ابنای بشر

 سیر کردن در تمنای بشر

شیعه یعنی با صبا راهی شدن

 مستحق لطف اللهی شدن

شیعه یعنی روز نو ایمان نو  

شیعه یعنی صبح نو انسان نو

این که می بینید مردم شیعه نیست

این که می بینید مردم شیعه نیست

این که می بینید مردم شیعه نیست

ننگتان باد از علی و از حسین

ننگتان باد از دم پیر خمین

ننگتان باد از شهیدان خدا

سرخ رویان رو سپیدان خدا

این جماعت یار مهدی نیستند

ظالمان غمخوار مهدی نیستند

هی کجائید آی مهدی یاوران

می دمد خورشید حق از خاوران

انقلابی سرخ در راهست باز

آسمان را بنگری ماهست باز

ریشه ی ظلم و ستمها کنده باد

عالم از عدل علی آکنده باد

ای مسلمانان مسلمانی کجاست؟

غیرت مردان ایرانی کجاست؟

شهر فرزندان سلمانی کجاست؟

شیر ایرانی در ایران زنده است؟

در فلات مهر ایمان زنده است؟

تالی زردشت می آید ز راه

در پس این شام می آید پگاه

تا سحر چیزی نمانده ست ای به هوش

گوش کن بانگ سروش است این خروش

ما مسلمانیم و ایمان شهر ماست

بیشه ی شیران ایران شهر ماست

هفت دریا قطره ای از بحر ما

موج و طوفان عطسه ای از قهر ما

موج گر گیریم طوفان می رسد

کشتی فرزند انسان می رسد

کاوه سان ضحاک در بند آوریم

محبسش کوه دماوند آوریم

دیو را هر کس که باشد دشمنیم

دشمنان خونی اهریمنیم

از اله و از اهورا و خدا

هر سه یک معناست در قاموس ما

او که می آید به گیتی سرورست

یار ما فرزند دو پیغمبرست

یک طرف زردشت و یک سو احمدی ست

صورتش آئینه زار سرمدی ست

صاحب آئینه ی جمشید اوست

حافظ شیر و شه خورشید اوست

شاه فرزندان کورش اوست او

صاحب خون سیاوش اوست او

قوت بازوی آرش از وی است

نور مهر و سوی آتش از وی است

میوه ی شیرین ایمان اوست او

حسرت دیرین انسان اوست او

وارث آدم وصی نوح اوست

پور ابراهیم و نور روح اوست

وارث ارثیه ی موساست او

صاحب لوح و ید بیضاست او

وارث دارالشفای عیسی است

صاحب انجیلهای عیسی است

او که می آید زمین در دست اوست

آسمان تصویر چشم مست اوست

آفتاب زهره ی زیباست او

ماهتاب یوسف زهراست او

تا بیاید آفتاب خوش فروغ

مرگ بر این دین نمایان دروغ

ننگ بر بازی گرایان دروغ

نور مهر آید چو تابد بر جهان

نیست دیگر جای کرم بی فروغ...

 

گفت یاری هوش آدم می کشند

گر سخن گوئیم در دم می کشند

گفتم ای یار من ای دلسوز من

ای زترس جان خود لب دوز من

گیرم استقرار با شمشیرهاست

لیکن استمرار با تدبیرهاست

هر که استمرار او با تیغ شد

لاجرم مستوجب تفسیق شد

هر که دستانش به خون آلوده گشت

بار بست و دهر از او پالوده گشت

گر مرا کشتند اینم حسرت است

آرزویم با بهاران رجعت است

زندگی با ظلم خود ننگین تر است

پیش من مرگ از عسل شیرین تر است

ور مصون مانم زمکر تیغشان

لحظه ای ننشینم از تفسیقشان

مرده یا زنده پیامم روشن است

راه من مثل کلامم روشن است

امر بر معروف و نهی از منکرات

داده این الله بر نامم برات

ای خدا خواب مرا تعبیر کن

بر زبانم شعر را شمشیر کن

خون من را صاحب تاثیر کن

مرگ من باد و حیات عاشقان

خون من باد و دوات عاشقان

تا قلم در خون مظلومان زنند

خط بطلان بر سر دوران زنند

با شهادت همنشین گردان مرا

با شهیدانت قرین گردان مرا

حال خود گو ای تو یار غار من

ای به کهف یاوری همیار من

گر چه دست این جماعت رو شده

ترس بر آن نیست کو حق گو شده

دارشان تا گردن جان می رسد؟

تیرشان تا شهر ایمان می رسد؟

قد من از دارشان بالاتر است

شعرم از شمشیرشان برٍٍّا تر است

تیر من تا دوردست عاشقی ست

رهبر هر کس که مست عاشقی ست

جسم من آئینه ی جان من است

یوسفم سلطان کنعان من است

این منم فرزند نسل سوخته

در گداز خویشتن افروخته

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 9:17  توسط یوبال  |