سلام
همین جوری بی خودی دلم خواصت با این طرانه ی قدیمی تازه شمع

نفرين بر دهاني كه به موقع باز نشد
توي يك بركه ي آروم كه سكوتش خيلي وختا
آينه ي مرغابيا بود تو منبت درختا
ما چه زنده و چه مرده بركه آب و خاكمون بود
كاري با فلك نداشتيم سرمون تو لاكمون بود
تا يه روز كه بركه خشكيد و كفش ترك ترك شد
توي اون آينه آه شاخه هاي خشك حك شد
الغرض مرغابيا تا آينه رو شكسته ديدن
چوب ـُـ آوردن ـُـ كار ما رو به فلك كشيدن
اون بالا چيزي كه وا شد دهن مرغابيا بود
اين پايين صدا صداي طشت رسوائي ما بود
يه دروغي از ما ساختن كه ياد فلك بمون ِ
نشوني ش هنوز م اين چوب كه لاي فكّمون ِ
مي خوريم چوب تقاص اشتباهي كه نكرد يم
مي سوزيم توي جهنم گناهي كه نكرد يم
حالا يك عمر ِ ما لاك پشتا ديگه ساكت نشستيم
حتا نفرينمونم با لب بسته مي فرستيم
توي لاك بي صدايي زندگي و مرگ يكي ِ
توي اين خونه برامون شبنم و تگرگ يكي ِ
واسه لاك پشتا همين بس كه وطن رو شونه شون ِ
پر واسه اونا كه توي نا كجاها خونه شون ِ .
|
+| نوشته شده توسط سعید یوبال در دوشنبه نهم مهر 1386 و ساعت 8:46 |