تبليغاتX
آیینه زار غزل
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
سلام بودریار

 

 

سلام

 

 

 ۱. وضعیت پیشامجاز

 

 

۲.  مانیفست شعر روزگار ما

 

۳. روزای پایانیای سالی که جا ماند از ما، مرگ بودریار را در همهمه هایی شلوغ پنهان شد. در همین حال اعتماد ملی گفت و گویی را با محقق نظریه سیاسی و استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی تحت تیتر بودریار را فراموش کن چاپ شد. وی معتقد نشان می داد که بودریار در ایران فاقد تاثیر  و اندیشه های او را غیر واقع بینانه و رادیکال ...

 

ژان بودریار

 

  . بودریار را فراموش نکن

 

 

 

              یک استاد علوم سیاسی ( یک سیاست مدار بالقوه ؟! ) جز آنکه اندیشه های اندیشه ورزی چون " ژان بودریار"  را فاقد تاثیر در حوزه های علمی و نظری در ایران -  در دنیا -  معرفی کند، از منظری سیاسی چه کار دیگری باید انجام دهد؟ انکارمرگ تنها راه گفتمان سیاست برای پیشگیری از پایان خویش است. پایانی که بیش از آنکه به یک باره اتفاق بیافتد ، سالهاست که نا پدید شده است       نا پدید شدنی که بودریار از آن حرف می زند.   این آخرین تلاشهای گفتمان سیاست مدارانه! در دنیای امروز که با پرچم دموکراسی بالا گرفته است تنها توافقی است حیوانی تراز جنگ که خواهنده گان قدرت برای کسب آن با هم انجام داده اند. اما از منظری نشانه شناسانه این امر خود دلیلی بر پوسیده گی و واداده گی امرسیاسی است.  گفتمانی که به قطعیت های تاریخ خویش تردید کند راهی جز شکستن قطعیت ها ندارد و به محض شکستن اولین قطعیت استحاله گفتمان آغاز می شود. این استحاله ای ست که به مرگ می انجامد . مرگی که سال هاست در امر سیاسی مشغول زنده گی ست !

این البته مرگی ست که در پوسته ای از سیاست ، تاریخ ، اجتماع ، علم، فلسفه و هر چیز دیگری که بر پایه ی امر واقعی شکل گرفته پنهان شده  تا بوده گی خویش را انکار کند.

 

امر واقعی!  واقعیت!  چه پناهگاه مطمئن و مضحکی!

 

             بودریار اندیشه ورزی است که خود از مرز اندیشه ی مبتنی بر امر واقعی عبور می کند و فلسفه ای حاد واقعی و آمیخته به خیال را پایه گذاری می کند. فلسفه ای حاد واقعی ؟! آیا فلسفه می توند حاد واقعی باشد؟! آیا چیزی که حاد واقعی ست اصلن فلسفی ست ؟

فلسفه ای عرفانی ؛ این چیزی ست که بودریار با به وجود آوردن آن پایان فلسفه را هم اعلام می کند و درست در همین نقطه است که اندیشه های بودریار در تلاقی با اندیشه های شرقی ادامه ی جریان خویش را در آن جستجو می کند.

 

             بودریار هم مانند تمام آدم های بزرگ تر از عصر خویش بود. او اندیشه ای را بنیان ریخت که روز به روز دنیای ما به آن نزدیک تر و نزدیک تر می شود:

 

واقعیتی افزون شده . حاد واقیعیت . واقعیت خیال . خیال واقعیت .

 

این که بودریار اندیشه ی حاد واقعی خود را از/ با کدام پایه های  فکری – اقتصادی – سیاسی  به وجود آورده اهمیتی ندارد.  مهم این است که بودریار به عنوان یک اندیشه ورز این دنیا ( حاد واقعیت ) را فقط  شناسایی کرده و مقدمات اندیشه گی عبور از یک مرحله ی دیگر در  زنده گی بشر را پایه گذاری کرده است.  دنیایی که کسی چه می داند شاید مهیج تر و شاید مرارت بار تر.

 

             این دنیا هر چه و هر طور که باشد فرقی نمی کند ، مسئله این است که فریبنده و اغواگر است. رقص محو اندام دختری برهنه است که ترا به برهنه گی خویش می کشاند.

حاد واقعیت دنیای اغواگر باز تولید بی نهایت امر واقعی ست. دنیای عدم قطعیت . هیچ چیز در این دنیای فریبنده قطعی و غیر قابل برگشت نیست. حاد واقعیت دنیای رمز است. رمز هایی که بشر با در اختیار داشتن آنها به این توانایی دست یافته که واقعیت را در ساحتی غیر واقعی! ، واقعیت بخشد. رمز، کلید بازآفرینش است. باز تولیدی اسطوره ای که در آن واقعیت ها یکی یکی به تاریخی پایان یافته تبدیل می شوند. آه چه دنیای نمی دانم چه طوری!؟

 

رسانه ها و ابر رسانه ها ؛ فن آوری ارتباطات ؛ فن آوری رایانه ؛ فن آوری نانو ؛ فن آوری شبیه سازی در حوزه ی ژنتیک  و .... همه و همه در نقطه ای با هم تلاقی می کنند و آن نقطه درست همان جایی ست که حاد واقعیت از آنجا آغاز می شود و بودریار در اندیشه های خویش درست همین نقطه را نشانه گرفته است.آغاز عصر حاد واقعیت .  عصر ارتباط ذهن با ذهن ( تله پاتی همگانی ! ) ، عصر حرکت باسرعت نور ( طی الارض همگانی ! ) ، عصر هیج جا نبودن و همه جا بودن .

 

 

 

عصر زنده گی در دنیای مجاز، در دنیای خیال ، عصر زنده گی در واقعیت افزون.

 

 

           اما امر مجازی فقط و فقط شکلی از واقعیت است که نمود و وجود واقعی! نیافته و این تفکیک خود نتیجه ی تفکری مبتنی بر واقعیت امروزین است.  امر مجازی به محض اتفاق افتادن به واقعیت تبدیل می شود. حاد واقعیت ، واقعیت دنیای ماست . واقعیتی افزون شونده و گسترش یابنده، تا آنجا که تمام تعاریف گذشته ی واقعیت برای بشر را فقط به یکی از تعاریف بی شمار خویش فرو می کاهد . در این باز نمایی بی نهایت تکرار شونده ، تفاوت امر واقعی اصلی با امر واقعی بدلی ( حاد واقعی ) در چیست؟ هر بدلی می تواند اصل و هر اصلی می تواند بدل باشد. در این تردید مطلق امتیازی برای امر واقعی اصلی باقی نمی ماند که آنرا از بدل خویش متمایز کند و بر آن تفوق بخشد.

 

           اندیشه های بودریار با گسستی رادیکال از همه ی پایه های فکری اندیشه وران پست مدرن ، واقعی ترین وضعیت پیش روی بشر را تصویر می کند. اما یک استاد علوم سیاسی و محقق نظریه های سیاسی ( که هر نام دیگری هم برایش انتخاب کنی نا چاری یک سیاسی به آن اضافه کنی ) بر اساس گفتمانی سیاست مدارانه ابراز می کند:

 

" بودریار به خاطر گسست رادیکال و غیر واقع بینانه اش، حتی در میان پست مدرن ها هم چندان مورد توجه نبود، چرا که بعد از تخریب معانی مدرن ، معنای جدیدی به امر سیاسی نداده  و در امر ساختار شکنی (deconstruction ) توفیقی نمی یابد و راه رهایی را معرفی نمی کند. "

 

 

         استاد محترم علوم سیاسی از بودریار فقط می تواند توقع داشته باشد که برای او امر سیاسی را شالوده شکنی کرده و باز تعریف کند! او تازه معتقد است که راه رهایی فقط باید درشالوده شکنی و باز تعریف و معنا دادن به امر سیاسی ، مشخص شود ! ! !

چه علامت های تعجب بی معنایی .  اگر بودریار امر سیاسی را چنان بی ارزش می کند که از نظر او اصلن قابل معنا یافتن نیست ، چه تعجبی دارد که یک استاد علوم سیاسی، این اندیشه را بپذیرد و رد نکند؟  اندیشه ای که به محض پذیرش آن قید سیاسی بودن از استاد بودن حذف می شود و استاد بودن هم ،  برای محمد رضا تاجیک یا هر شخص واقعی دیگری به جای او، امری می شود غیر قطعی. براستی استاد بودن در علمی که مرگش اعلام شده چه معنایی دارد تا بتواند از آن به قطعیت برسد؟   بودریار کاشفی ست که از وضعیت پست مدرن دنیای امروز ، عبور می کند و قدم در دنیایی می گذارد که در آن هیچ چیزی آن قدرها وجود ندارد که بشود تعریفی برای آن ارائه کرد.

           بودریار با عبور ازنظریه ی ارزش مارکس به پسا مارکسیسمی نا پایدار می رسد، آن قدر  نا پایدار که می شود به راحتی ! از آن عبور کرد و به خود بودریار رسید. او با نقد ارزش مصرفی و ارزش مبادله ای اشیاء در اقتصاد سیاسی مارکسی راه خود را آغاز می کند. او این رویکرد را در ارزشگذاری اشیاء بسیار محدود و غیر واقعی می بیند و معتقد است ارزش نمادین و  ارزش نشانه ای اشیاء ، همان چیزی ست که مارکسیسم از آن غافل است. تقلیل و فرو کاستن ارزش های جامعه ی مصرفی به ارزش کالایی و ارزش بازاری شی ء و برنامه ریزی مبتنی بر این رویکرد بسیار نا رس و ناقص است.  براستی  ارزش شی ء در جایگاه " هدیه " که آن را به امری نمادین تبدیل می کند در اقتصاد سیاسی مارکسی کجاست و با کدام یک از این دو ارزش می شود آنرا تبیین کرد ؟

 اگر مبنای ارزش گذاری برای اشیاء ، فقط نیاز ما به آن ها و فایده ی آن ها برای ما و یا ارزش بازاری و مبادله ای آنها در نسبت باهم اما در راستای نظریه ی نیازما و فایده آن برای رفع نیاز ماست ، رشد و گسترش شرکت هایی مثل " کولا " چه گونه توجیه می شوند ؟ ومنطق مصرف کالا هایی که از منطقی فراتر از فایده و نیاز، معنا می گیرند ، چیست ؟ آن منطقی که مصرف شیء را به ساختاری نشانه ای و دلالت گر تبدیل می کند. آن جا که جامعه ، مصرف را به مثابه ی زبانی برای دلالت بر منزلت اجتماعی به کار می گیرد.

          با عبور از اقتصاد سیاسی مارکس و با گسترش دامنه تحلیل به وجوه نمادین و  نشانه ای شیء ، بودریار به گستره ی پسا مارکسی پا می گذارد. اینجا هنوز نقطه ای ست که می توان از بودریار متوقع بود که مانند سایر اندیشه مندان پست مدرن ، ا ز امر اقتصادی و امر سیاسی تعریفی ارائه دهد. اما بودریار با جهشی حاد واقعی ( به شدت واقعی ) از مرز نشانه بودن شی ء هم عبور کرده و به مفهوم کلیدی " رمز " می پردازد . تبدیل شی ء به رمز.

ولی این بودریاری که تا اینجا آمده را باید فراموش کرد. چنان که او هم خود را فراموش می کند.  بودریار حاد واقعی تازه از اینجا به بعد شروع می شود؛ از جایی که رمز به باز تولید شی ء می پردازد. درست در نقطه ی گسست و رهایی رادیکال و به گفته ی استاد علوم سیاسی غیر واقع بینانه اش!

چه دیدگاهی واقع بینانه تر از این که دنیای امروز ،  دنیای رمز هاست ؟ عصر رمز آغاز شده. عصری که در آن نه واقعیت های تعریف شده که باز تولید آن هاست که اعتبار را از آنها می گیرد و قطعیت هر      " نموده " را فقط به یکی از بی شمارشکل " وانمودن " آن تبدیل می کند و اصل و رونوشت را با هم از قطعیت می اندازد. براستی جنگ عراق جنگی رسانه ای و ابررسانه ای نبود؟ جنگ عراق برای مردم دنیا ، جنگی رسانه ای نبود که رسانه ها و ابر رسانه ها با اتکاء به بازنمایی زنده و مستقیم  و خبرها و تحلیل های لحظه به لحظه ی خود آن را برای مردم دنیا به وجود آورده و سرنوشت آن را رقم زدند؟ براستی  در شرایطی که ما قادر به تشخیص واقعیت از باز نمایی واقعیت نیستیم ، چه تفاوتی می کند که واقعیت جنگ عراق چه بوده یا هست ؟ واقعیت و بازنمایی های آن هر طور که باشد به یک اندازه از قطعیت واعتبار عاری اند.

در عصر وانموده ها که قطعیت برهیچ چیز حاکم نیست ، جایگاه امر سیاسی کجاست ؟ جایگاه امر اقتصادی کجاست  ؟ جایگاه علم ، فلسفه ، هنر، امر اجتماعی و انسان کجاست ؟

لطفا ممکن است کسی توضیح بدهد که سیاست ، اقتصاد ، اجتماع ، فلسفه ، علم ، هنر / چپ ، راست ، خوب ، بد ، زشت ، زیبا دیگر چه موجوداتی هستند ؟  و رمز آنها چیست ؟ رمزی که قرن ها ست در پوسته ی واقعیت مالوف پنهان شده است ...

بودریار را فراموش نکن.

 

baudrillard

 

 

 

 

 

 

سلام بودریار   

 

 

 



 
|+| نوشته شده توسط سعید یوبال در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 16:55 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar