| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
آغاز غزل روايت -1 و غزل: تقویم روز آخر اسفند ماه بود
سلام شب - خارجی در شرایطی که حاضر بودم برای دو سه ساعت خواب بیشتر پیه رفتن تا گرگان و دوباره برگشتن را به تنم بمالم ،با یک تصمیم عقلانی،کمربندی ساری ازاتوبوس پیاده شدم . بر خـلاف جریـان رودخـانه از کنـاره های تجن به سمت خانه ام می رفتم . در قسمتی از راه متوجه سایه درازم شدم که انگار همانجا روی زمین داشت می خوابید! سایه ای که به دلیل کاملا علمی وجود دو منبع نوری مختلف ، یک مرتبه تبدیل به دو سایه شد و هر کدام در جهت خلاف آندیگر از هم دور شدند و:
دو سایه - چون دو عقربه روی دوازده - از هم جدا شدند - سوی یک و یازده -
بيتي وسوسه انگيز براي شروع يك غزل. اما واقعا با كدام قافيه ي نداشته؟ شب - داخلي ... روز - خارجي ... روز – داخلي ... شب –
خارجي ... شب – داخلي ... بالاخره پتانسيل روايت نهفته در بيت اول از يك سو و
حضور يك عدد ( 10 ) به عنوان رديف در كار ، دست به
دست دادند تا اولين غزل روايي با شمايل و شكل جديد
خود متولد شود . در روزگار غزلهايي كه كليشه بودن جزء
جدايي ناپذير آن ها بود ، برخوردهاي اوليه با اين اتفاق
چه در محافل ادبي تهران چه هر كجاي ديگر به دو بخش
كلي قابل تقسيم بود: 1- دوستاني كه با لبخند ، رضايت يا شايد دلسوزي خود
را به حال اين بيچاره نشان ميدادند.
2- كساني كه سعي مي كردند طوري وانمود كنند
كه اصلا انگار چيزي نشنيده اند . اما با اين همه رفته رفته پس از شنيدن هاي چند باره و
چاپ كـــار در نشــريات هـمـان دوره برخـوردها با كــــار
دوستانه تر ميشد. تا اينكه .... مدتي بعد در روستاي مهاباد – روستايي بسيار زيبا در مسير راه آهن تهران شمال كه تمام سكنه آن به 10 خانه وار نميرسد . تنها راه ارتباطي سكنه آن راه آهن است . حضور زيباي يك ايست گاه در ميان چند خانه ي روستا غم غربت دوست داشتني اي را به بيننده هديه مي كند. ايست گاهي با قطارهايي كه مي ايستند اما نه كسي سوار ميشودشان و نه كسي پياده وحتي هيچ كسي در اين ايست گاه منتظر هيچ كسي نيست . توصيه مي كنم اگر روزي از آن مسير رد شديد در ايست گاه مهاباد پياده شويد ، چند ساعتي بمانيد و اگر خواستيد، با قطار بعدي طوري تركش كنيد كه نه دل او بشكند نه شما – دومين غزل روايي به دنيا آمد: و اما غزل: تقويم : روز آخر اسفند ماه بود در ايست گاه مرد دو چشمش به راه بود نزديك عصر بود و هوا گرگ و ميش و سرد در لابه لاي برف زمين راه راه بود چشمان مرد بسته شد و رفت توي فكر : شش – هفت ماه قبل كه در ايست گاه بود ؛ دختر كنار پنجره از شهر مي گريخت مرد ايستاده بود و سرآپا نگاه بود : تق . . . تق . . . تتق . . تتق . تتتق دور شد قطار
- تقدير بد رقم خورد ، او بي گناه بود – از پيچ پيچ ريل گذر كرد و محو شد تا انتهاي دور دو خط سياه بود . . .
نوروز بود و سوت قطاري شنيده شد و دختري كه رنگ لباسش سياه بود . . . روستاي مهاباد – خرداد ماه 1377
گذاشت و دست كم خود من بيش از 50 غزل ضعيف و
متوسط و قوي ايست گاهي تحت تاثير مستقيم يا غير
مستقيم اين غزل خوانده ام و شنيده ام . حضور عناصر
موجود در اين غزل – اشاره به يك زمان مشخص مثل ساعت ، روز ، ماه ،سال . فضاسازي با عناصري مثل عصر، سرما ، برف . كاركتر مرد ، زن ، دختر . تصوير دختر كنار پنجره قطار . مرگ يكي از شخصيتها در پايان روايت ، استفاده از علائم گرافيكي زبان و ... – و وسوسه انگيزي شان باعث شد كه توجه
بسياري از شاعران به روايت معطوف گردد.
به اين غزل ها توجه كن : قطار ريخت به شهر و رسيد دريا ،رود زني پياده شد و رفت : مرد ، غمگين بود نگاه كرد ، و لبخند زد : سلام آقا ! وبعد، فاصله سنگ فرش را پيمود . . . و مرد ، با چمداني پر از ستاره ، صدف كناره پنجره زن رسيد ابر آلود سلام ، ماه براي شما صدف ها هم چه خوب بود كه مي آمديد ، با من ، زود ! نه من نمي آيم ، چونكه خوب مي دانم دوباره مي كشدت سوي خويش ، ماه حسود ! ولي تو بايد . . . ، درياي مضطرب غريد ؛ و بعد زن را با دست هاي خويش ربود سپيده ، يك زن و يك مرد ، خفته بر ساحل زني كه مثل پري بود ، مرد عاشق بود حسن بهرامي – نشريه پيام شمال – شماره 33-34 – مرداد و شهريور 1381 دوشنبه ساعت سه ، ايستگاه راه آهن دوباره وسوسه ي ماندن و تب رفتن دوشنبه ساعت سه آفتاب مي تابيد نمي شود نروي ؟ نه ! سكوت ، جيغ ترن خطوط ؛ گيج ، قدم هاي مرد ؛ سرگردان شروع غربت ، واگن ، صداي گريه زن دوشنبه آخر دي ابر ها و باران ها نمانده هيچ برايم نه دوست ، نه دشمن سقوط صندلي و بعد . . . برف مي باريد به هيچ زل زده بود و طناب بر گردن چهار سايه خزيدند زير تابوتم دوشنبه ، ساعت سه ، ايستگاه راه آهن . حسن بهرامي – نشريه پيام شمال – شماره 33-34 – مرداد و شهريور 1381 سه شنبه آخر دي ايستگاه در باران بنفش و زرد نئون هاي راه در باران سكوت نيمه شب و كافه ي لب جاده مسافران سفيد و سياه در باران سه شنبه آخر دي عطر چاي ، نسكافه هواي تازه و شوق نگاه در باران پياده مي شوي و حرف مي زني با خود تب رسيدن و طعم گناه در باران سه شنبه آخر دي سايه هاي كز كرده دوباره زمزمه هاي سياه در باران بيوك قهوه اي و دن ژوان و لكاته صداي زي زي و زرين كلاه در باران سه شنبه آخر دي چتر ها و پالتوها دلي شكسته و عشقي تباه در باران طلوع وحشي يك جفت چشم تركمني و زوزه هاي سگي بي پناه در باران سه شنبه آخر دي بوف كور مي خواند براي عابر گم كرده راه در باران مجتبي صادقي – نشريه فرخار – شماره 3 چراغ ساعت شش روي ريل ها روشن قطاري آمد از آغاز ماجرا روشن به اينكه : هيچ كسي مثل من نمي پلكد قطار پلك نزد از ستاره تا روشن قطار آمده با كفش هاي آهني اش به اتفاق زني تازه رد پا روشن زني كه از پس پرده به آفتاب شبيه زني كه كرده تمام دريچه را روشن - چنان فرشته ، چنان ماه ، مثل آيينه تو گويي آمده از محضر خدا روشن – و بعد از آن شب گسترده شد هوا روشن * سكوت كرده در آن ايستگاه سرد سپيد به خود نهيب زدم تا شود صدا روشن سلام كردم و زن ايستگاه را نگريست كه بود در وسط برف جابه جا روشن : قدم به ديده ما مينهيد خانم ! نه؟ چقدر تازه و خوبيد ، چشم ما روشن ** به آخر رويا مي رسم و چشمانم رسيده اند به پايان ماجرا خاموش چرا دروغ بگويم رديف را خانم !؟ نيامديد و زمين ماند بي صدا ، خاموش نيامديد و نديديد روي ريل آيا چراغ ساعت شش روشن است يا خاموش ؟ |+| نوشته شده توسط سعید یوبال در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 15:55 |
|
درباره وبلاگ
![]() . . . ؟ . . . ؟ . . . ؟ . . . ؟ . . .
. . به عشق به آنها که از آنها شاعرم سعیدم ... سعید یو بال شهريوار پنجا وچار به دنيا آمدم شست وهشت شعر را جد دي گرفتم هفتاد وهفت شعر مرا جد دی گرفت . . . ؟ . . . ؟ . . . ؟ . . . ؟ . . . منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
هفته دوم آبان 1386هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته سوم تیر 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته اوّل فروردین 1386 هفته چهارم بهمن 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 آرشيو موضوعی
غزل: دوسايه چون دوعقربه روی12غزل: تقویم روز آخـر اسفند ماه بود غزل: شلق شلق شلق صفحه 6 غزل: ... و كشتي هاي نـوراني که غزل: چندی غـزل نگـفـتم و شـاید غزل: غار غار ... غار غار ... کلاغ غزل: سال هـزار و چارصـد و هفده پيوندهای روزانه
عباس عادل زادهسید مهدی موسوی محمد رضا محمدی آملی آزاده بشارتی هجوووووم- احسان مهدیان خیام ظهیری الهام حیدری رامتین زارع فرید قدمی فریبا فیاضی علی مسعودی نیا صبا نخجوان علیرضا قزوه محمد رضا ترکی هادی جهان آبادی ( مریم حقیقت ( پسا غزل حسین مومنی پدرام رویا ابراهیمی مسعود زارع سعيد محمدحسني مهری محبی فدرس ساروی رجب بذر افشان کابوسهای شیطان در بهشت نا پیدا عیناً فیها تسمّی سلسبيلا ( آخرین پنجره ( حمید سهرابی (کمی برای خودم(سمیه رامش ( اندوه یک قرن ( زیبا آزادی ( لی لی ( حسام ( غزل روز ( مهدی خطیر قل قلیسم ( ماه من ( آرزو اذانگو ( فهمیرا ( مهدی دسترنج (سنگواره ها(عبدالحسین انصاری مهران مهران فر حسین جنت مکان محمد سلطانی مرسا ( لیلا اکرمی ( عینک کور (جواد شیر علیزاده (سقوط آزاد محمد حسین پورمعصومی محمد حسین بهرامیان محمد شعبانی احسان خلیلی (علیرضا عاشوری(غزل پیشرو (احمد نادمی(راديومانيا (مجید سعدآبادی (شلاقهای ادبی ( گلناز فندرسکی ( حوا آرشيو پیوندها پيوندها
شهیربلاگاعتقادات شیعه صبح نیوز محمود احمدی نژاد شهر الکترونیک دلنوشت22 به روز شده گان یادداشتهای یک تهیه کننده رادیو تو دی لینک شعر در هنر نویسش فناوری نانو webdata iranvig کیمیای تبدیل فاوا نیوز رخداد کانون فلسفه و حکمت سایت لوح استاد شجریان سایت ادبی عروض رادیو فرهنگ تازه های ادبی جلسات نفد حوزه هنری (بزرگ شدم اما...(ترانه های خودم ( فرانکولا ( پیام یزدانجو (وازنا (مجله ی الکترونیکی شعر ( محسن چاووشی( آهنگ ساز فصلنامه شعر آتی بان کانون ادبیات ایران ادبستان احمد شاملو ( بهزاد باشو ( کاریکاتوریست لینکی عشق و خدا نوید نادری ترانه جوانبخت عدالت یهود خاطرات خلبان شاه قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
>
<
عناوین اخبار تودی لینک
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |